X
تبلیغات
روزنه

روزنه

وبلاگ شخصی علی فراهانی

دستمان بالاست مولا ، خود بگو ایراد کو ؟

در کلاس انتظارت مانده‌ام ، استاد کو ؟

داد بیمار است آقا ، ختم این بیداد کو ؟

زخم بر دل دارم و چشمانِ خشکیده به در

یک طبیب حاذق آماده‌ی امداد کو ؟

شد خزان عمرم ز بس شب‌ها پر از تکرار بود

بهمن و دی مانده بر جا! خنده‌ی خرداد کو ؟

هر چه می‌خواهم به نظم آرم تمنای تو را

از گنه ، سنگ است قلبم ، تیشه‌ی فرهاد کو ؟

ترسم آیی و کُنی مَرهَم محیا بهر ما

آمدی عیسی نفس! آن کور مادرزاد کو ؟

ندبه‌ها خواندیم آقا! ناز تو بالا گرفت

من خریدارم ولی بازار بی شیاد کو ؟

خواستم از غم نگویم، غربتت آتش زدم

سوختم آقای مردان ، بغضْ را فریاد کو ؟

نامه‌هامان با مُرکب‌های کوفی سِحر شد

مسلمی که از وفای سگ خبر می‌داد کو ؟

بگذریم از غصه‌های دور. . . اما جان من

کودکی که کوچه بر مادر نشان می‌داد کو ؟

بغض دارم از عَلَم! از ظلم بر مَشکی که مُرد

آن علمداری که قول آب و. . . یاری داد کو ؟

مردی و مردانگی مرده‌است می‌دانم بیا !

لحظه‌ای که جای پیغمبر علی جان داد کو ؟

کودکان بعد از علی خرما و نان ناخورده‌اند

آنکه نسل کعبه را از کعبه زد فریاد کو ؟

حرف بسیار است آقا ، شعرهای انتظار

گفته‌ایم اما دو بیتی که بیارد باد کو ؟

چارده قرن امتحان شیعیان مردود شد

دستمان بالاست مولا ، خود بگو ایراد کو ؟

(یار) از دل گفت جانا ، می‌نشیند بر دلت !

امتحانم کن! بگو: «مستی‌که جان می‌داد کو؟

شاعر: امیرمهدی راد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 23:18  توسط علی فراهانی  | 

سالهای پیش بال آسمانی داشتیم

سالهای پیش بال آسمانی داشتیم


بال کبوتر کران تا بی کرانی داشتیم


میوه بودیم و سر سال استفاده می شدیم


چون که بالای سر خود باغبانی داشتیم


چهار فصل موی ما برف زمستانی نداشت


پیر هم بودیم اگر رنگ جوانی داشتیم


روزها گردی اگر بر روی دلها می نشست


شب که می شد سنت خانه تکانی داشتیم


مثل شیر مادران ما حلال و پاک بود


در میان سفره ها گر لقمه نانی داشتیم


نذری روز ظهور مهدی موعودمان


صبحها چله به چله عهد خوانی داشتیم


صبح جمعه پیشواز تکسوار فاطمه


روي پشت بامها صوت اذانی داشتیم


گاه گاهی جمعه ها اهل زیارت می شدیم


گاه گاهی میل سجده جمکرانی داشتیم


ثانیه ثانیه‌هامان پای آقا می گذشت


آی مردم!یک زمان صاحب زمانی داشتیم


پر نداریم و دل بپر نداریم و...فقط


یادمان باشد که اینها را زمانی داشتیم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 23:32  توسط علی فراهانی  | 

بچه هاي گردان توحيد

سلام

امروز وقتی که داشتم توی فضای اینترنتی گشت میزدم به صورت کاملا اتفاقی به یه نوشته ای تو یکی از سایتها برخوردم که هم از پیدا کردنش خوشحال شدم و هم اینکه باعث شد که جستجوهای دیگه ای هم توی اینترنت در مورد همین موضوع داشته باشم. 

این نوشته ای که دربارش گفتم بخشی از کتاب "جنگ شيميايی عراق و تجارب پزشکی آن" نوشته دکتر عباس فروتن بود که مطلب فوق در مورد خاطره ای از بچه هاي گردان توحيد در جزيره مجنون هست. باید بگم دلیل اینکه خوندن این مطلب نظر من رو به خودش جلب کرد این بود که عموی من شهید حجت اله دستجانی فراهانی یکی از همین بچه های گردان توحید بوده که توی همون عملیات مجروح میشه و بعد از مدت کوتاهی درتاریخ ۱۳/۱/۱۳۶۳ و پس از تحمل حدود یک ماه رنج بجا مانده از حمله شمیایی رژیم بعث عراق به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

بعد از خوندن این نوشته تصمیم گرفتم که اون رو توی وبلاگم قرار بدم، در مورد شهید حجت اله دستجانی فراهانی باید بگم که وي انسان متعهد و با ايماني بوده و من از پدرم و نزدیکان عمویم با ویژگیهای اخلاقی آن شهید و نحوه ی زندگی و معاشرت ایشان بسیار شنیده ام و از طریق نامه هایی که آن شهید بزرگوار در دوران جنگ از جبهه های حق علیه باطل به نزدیکانشان می فرستاده و وصیت نامه ایشان با خصوصیات اخلاقی و طرز تفکر آن شهید تا حدود زیادی آشنا شده ام و همیشه آرزو دارم که بتوانم راه او را ادامه دهم و آموزه های ایشان را چراغ راه خویش قرار دهم. انشاالله

در ضمن من تصمیم گرفتم تا اگر بشه در آینده نزدیک تعدادی از عکسهای شهید حجت الله دستجانی فراهانی را به همراه قسمتی از وصیت نامه ایشان در وبلاگم قرار بدم و در مورد "گردان توحید" ، "جزیره مجنون" و " عملیات خیبر" تحقیق کنم و نتیجشو توی همین وبلاگ قرار بدم، همچنین از شما عزیزان هم تقاضا دارم در صورتی که در مورد مطالب فوق اطلاعاتی دارید در قسمت نظرات قرار بدهید.

 بچه هاي گردان توحيد در جزيره مجنون نوشته دکتر عباس فروتن  را در ادامه مطلب بخوانید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 23:42  توسط علی فراهانی  | 

خانه ی دوست کجاست ؟

خانه ی دوست کجاست ؟
در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه ی نور
و از او می پرسی
خانه ی دوست کجاست؟

شاعر:سهراب سپهری

============================================================================

وکسی می گوید سرخود بالا کن

به بلندا بنگر

به بلندای عظیم به افق های پر از نور امید وخودت خواهی دید

وخودت خواهی یافت خانه ی دوست کجاست

خانه ی دوست درآن عرش خداست

خانه ی دوست درآن قلب پر از نور خداست

و فقط دوست خداست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 23:9  توسط علی فراهانی  | 

جز خدا از پشت پرده، هیچ کس آگاه نیست

چشم در راهیم اما قاصدی در راه نیست

جمعه هم آمد ولی آن جمعه دلخواه نیست

ما کجا و نورباران شب دریا کجا!

قطره در خواب و خیالِ جذر و مد ماه نیست

ما کجا و بارگاه حضرت خوبان کجا!

هر گدایی، لایق هم صحبتی با شاه نیست

عشق، اینجا بین آدم ها غریب افتاده است

پایمردی کن برادر! یوسفی در چاه نیست

بارمان را آب برد و تازه فهمیدیم که

در بساط خالی ما، آه حتی آه نیست

ریشه در خاکیم و دم از آسمان ها می زنیم

بت پرستانیم و مثل ما کسی گمراه نیست

تک سوار قصه ها، یک روز می آید ولی

جز خدا از پشت پرده، هیچ کس آگاه نیست

 

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 22:57  توسط علی فراهانی  |